تبليغاتX
حضرت معصومه(س)
2 ماه برنامه‌ریزی برای این تجمع انجام شده بود. ده ها پوستر و شعار، تبلیغات گسترده ماهواره‌ای، دیوارنویسی تشکیلاتی بخشی از تلاش سبزها برای به خیابان کشیدن مردم بود.
به طور کلی شعارها بر روی "ماندن در خیابان تا تحقق خواسته‌ها" و "اولین تجمع هدفمند" تمرکز داشتند.

یک هفته پیش از این تجمع، "محسن س." که خط دهی آشوب ها را در تلویزیون صدای آمریکا به عهده دارد مدعی شد از آنجایی که ادعای تقلب در انتخابات "جرم بزرگ" خوانده شده، 13 آبان حضور سبزها میلیونی خواهد بود، چون سبزها می دانند اگر حضور پیدا نکنند سران اصلاح طلب دستگیر خواهند شد. با همین تفکر سبزها تمام توان خود را برای کشاندن جمعیت به خیابان به کار بردند.

این بار هم بنا بود مانند روز قدس کیلومترها دورتر از تجمع اصلی مردم جمع شوند تا صدایشان در میان امواج مردم گم نشود. تجمعشان در ظاهر اعتراض به تقلبی بود که هیچگاه ثابت نشد و این تجمعات برای انحراف موضوع اصلی مسائل بعد از انتخابات، یعنی ادعای "تقلب 11 میلیونی" است. زیرا در صورتی که این جریانات فروکش کند و این برخوردهای احساسی و هیجانی خاتمه یابد، در فضایی منطقی و معقول هواداران حوادث را متوجه رهبران این جنبش می دانند که با ادعایی کذب تمام ظرفیت‌ها و توان این جنبش را نابود کردند. همانطور که دیدیم، با فروکش کردن آشوب‌ها و جوسازی‌ها طی این مدت، ریزش شدیدی در پایگاه این جریان بوجود آمد.


** تجمع 13 آبان و حواشی ...


ساعت 8 صبح حرکت کردم. این بار می خواستند کار نظام را یکسره کنند و اولین "تجمع هدفمند"شان بود. پس شاید در تجمع اصلی مقابل سفارت هم حضور می‌یافتند. ابتدا به مقابل لانه جاسوسی رفتم تا حضور سبزها را بررسی کنم. از سه راه طالقانی تا پل حافظ چنان جمعیتی بود که از خیابان امکان عبور نبود و عبور از پیاده رو هم به سختی صورت می گرفت. اما هیچ اثری از سبزها نبود. مردم یکپارچه شعارهای ضد آمریکایی می دادند و وحدت و همدلی در صفوف آنها موج می زد.

به سمت هفت تیر حرکت کردم. پس از نیم ساعت پیاده‌روی از خیابان خردمند وارد کریمخان شدم. در خیابان های اطراف هم خبری نبود. کم کم فکر کردم من اشتباه می کنم و تجمع سبزها برای روز دیگری بوده است! اما با ورود به کریمخان و مشاهده جمعیت چند ده نفری آنها و شعارهای "مرگ بر روسیه" فهمیدم که درست آمده ام و تجمع هدفمند سبزها امروز بوده است. سعی می کردند شعارهایی انحرافی بدهند، ولی صدایشان در میان مرگ بر آمریکای مردم گم بود.

وارد میدان هفت‌تیر که شدم گروه های چند ده نفری سبزها را دیدم که در نقاط مختلف تجمع کرده بودند، ولی در برابر سیل جمعیت جرأت سر دادن هیچ شعاری نداشتند. بازهم گفتم شاید این چند نفر (که کل جمعیت سبزهای حاضر در میدان به 300 نفر نمی رسید) نیز مانند من اشتباه کرده اند و تجمع میلیونی و سازماندهی شده مربوط به امروز نبوده! تا ساعت 2 بعد از ظهر در میدان ماندم، اما بازهم خبری نشد.

گاهی از گوشه‌ای شعار "مرگ بر روسیه" شنیده می‌شد که در مقابل مردم این کلام از امام را نشان می دادند:

« ما در جنگ با آمريكا و تفاله هاي آمريكا هستيم ... بايد هر يك از اينها را شناسايي كنيد و به دادگاهها معرفي كنيد، ننشينيد كه باز يك جايي را آتش بزنند. اينها مي خواهند خرابي كنند كار ندارند به اين كه كي كشته بشود و كي از بين برود ... يك دسته شوروي را طرح مي كردند تا امريكا منسي (فراموش) بشود ... خط اين بود كه اين قضيه مرگ بر امريكا منسي بشود. » (صحيفه امام ج 15 ص29)

نکته جالب توجه حضور چشمگیر زنان و مردان میانسال و مسن بود. ظاهرا این بار با تمام توان وارد صحنه شده بودند. در تمام عکسها و فیلمها حضور زیاد افراد میانسال مشهود است.

و بعد از تجمع ...

ابتدا سایت ها و وبلاگهای سبز ها را چک کردم. نوشته بودند سیل جمعیت در حال پیوستن به سبزها هست و ساعت 5 با تعطیلی ادارات کار نظام یکسره می شود! چند فیلم هم از حضور خود در 13 آبان آپلود کرده بودند. با سرعت تمام فیلمها را دانلود کردم. اما اینجا تعجبم دو چندان شد. در همه کلیپ ها جمعیت کمتر از 100 نفر بود و تنها یک فیلم جمعیتی بالغ بر 200 نفر را نشان می داد که آنرا با عنوان نماد حضور بی سابقه خود نام برده بودند.

با جمع بندی تمام تصاویر و فیلم‌های منتشر شده و مشاهداتی که داشتم،
حداکثر سبزهای حاضر در میدان هفت تیر 200-300 نفر بود که با احتساب جمعیت تمام خیابان های اطراف، جمعیت آنها بین هزار تا دوهزار نفر بود که در گروه های چند ده نفری یا صد نفری در نقاط مختلف تجمع داشتند. سایتهای سبزها در حداکثر اغراق خود تمام جمعیت مخالفان را 5 هزار نفر مدعی شدند.

بنا بود شعار اصلی سبزها در 13 آبان "نه شرقی، نه غربی، دولت سبز ملی" باشد. اما جمعیت بسیار کم و نا امید کننده چنان شوکی به آنها وارد کرده بود که شعار اصلی خود را به کلی از خاطر بردند! چون نه در حضور 6 ساعته خود آنرا شنیدم و نه در فیلم های خودشان از آن خبری بود!
 

** موسوی شهامت حضور نداشت

حسین کروبی، فرزند کروبی در مصاحبه ای با ایرنا با رد در حصر بودن میرحسین موسوی گفت: «نباید به ملت دروغ گفت و در واقع او شهامت حضور در راهپیمایی 13آبان را نداشت
وی ادامه داد: «به هر حال هر فردی از ویژگی های خاصی برخوردار است و نباید ترس و نداشتن شهامت را با بیان ادله غیرمنطقی استتار كرد.»
حسین كروبی گفت: «چطور آقای موسوی همیشه در زمان راهپیمایی در حصر هستند؟ نباید به ملت دروغ گفت به هر حال این نوع عملكردها به روحیات اخلاقی هر فردی بستگی دارد.»

بلافاصله سایتهای اصلاح طلب و طبق معمول بی بی سی که در شوک 13آبان به سر می‌بردند با دستپاچگی این خبر را دروغ قلمداد کردند. اما خبرگزاری ایرنا فایل صوتی صحبت‌های حسین کروبی را منتشر ساخت.

فرض کنید موسوی در تجمع حاضر می شد، تصمیم داشت در کدام تجمع و در بین کدام هوادار حضور داشته باشد؟ در میان جمعیتی چند صد نفری؟ آن هم با 2 ماه تبلیغات و دعوت همه جانبه؟ آن هم در میان هوادارانی که شعارهای تند و نامعقول و دور از مدنیت سر می دادند؟ برای همین بود که موسوی هوادارانش را تنها گذاشت.


** شوک بزرگ و نا اميدی فراگیر

الان دو روز از حماسه مردمی 13 آبان گذشته، اکثر وبلاگها و سایتهای سبزها که تا شب 13 آبان هر ساعت به روز می شدند، در "کما" به سر می برند و دیگر سایت را به روز نمی کنند و یا دیگر از این موضوع حرفی نمی‌زنند. زیرا نمی توان تصویری از چند ده نفر را به عنوان "تجمع میلیونی" و "ماندن در خیابانها" روی سایت قرار داد
.

سایت اصلی ساماندهی آشوب ها با نام "موج آزادی" که همیشه جمعیت هزار نفری را هم میلیونی می دید، این بار تیتر اصلیش این بود:  به همه‌ی «دوستان نا امیدم»!
که نویسنده کوشیده است نشان دهد تجمع کمرنگ و چند نفری سبزها خود پیروزی است، چون توانسته اند عکس منتخبان مردم را آتش بزنند و به آنها توهین کنند و شعارهای تند بدهند. این نهایت آزادی برای این گروه است! اما لحن شکست و ناامیدی از سراروی همین نوشته‌ی امید دهنده می بارد.

شاید بپرسید آیا در کل کشور همین دو هزار نفر با دولت مخالفند؟ قطعا نه، ولی اکثریت 40 میلیونی مردم با پذیرش نظر اکثریت و احترام به مردمسالاری و فارغ از آشوب و هرج و مرج، رئیس جمهور منتخب مردم را رئیس جمهور خود می دانند.

ابطحی پیش از دستگیری و روز بعد از انتخابات در وبلاگ خود نوشت "جریان اصلاح‌طلب باید به این نتیجه رسیده باشند که دیگر از طریق صندوق‌های رای نمی‌شود به فکر اصلاح بود." سردمداران اصلاحات که در نظرسنجی‌های پیش از انتخابات از شکست خود آگاه بودند، تصمیم به تجمع خیابانی و "وجب کردن" هواداران خود در کف خیابان گرفتند تا شائبه تقلب را تقویت کنند. اما نقشه ها درست از آب در نیامد و با آگاه شدن مردم، تنها همان یک وجب از هوادارانشان باقی ماند و موج سبزی که 13 میلیون رای داشت امروز از متن مردم بسیار فاصله گرفته است.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 10:11  توسط مبارکه | 
 

ای شیعه بزن ناله و فریاد امشب        از غربت آن غریب کن یاد امشب

مسموم شد از زهر، جواد بن رضا        در حجره در بسته‌ بغداد امشب

 

امام جواد علیه‌السلام: تا هنگامی که سپاسگذاری بندگان ادامه دارد نعمتهای خداوند قطع نمی‌شود.

شهادت مظهر جود و سخا و علم و معرفت، تسلیت و تعزیت.

 

ابن الرضا به حجره غریبانه جان سپرد        او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد

مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل        از روی شوق در ره جانانه جان سپرد

 

نفرین بر آن محرم نامحرم

که زهر جفا را نه در جام تو که در کام ما ریخت

آه! ای خورشید عشق

ای مولای جوان من

چه زود غروب کردی!

 

گشته عالم، غرق ماتم  در عزای جواد الائمه

کرده زهرا ناله برپا   در عزای جواد الائمه

شد ز بیداد، شهر بغداد  کربلای جواد الائمه

 

شهادت مظلومانه جوانترین شمع هدایت و نهمین بحر کرامت، تسلیت و تعزیت.

 

امام محمد تقی علیه‌السلام: بدان که از دید خداوند پنهان نیستی پس بنگر که چگونه هستی!

یا جواد الائمه

چون بخود نگریستم جز بی حیائی و بی شرمی در برابر ارباب خودم ندیدم

امشب دعایم کن تا دیگر باگناهانم دل فرزندت مهدی را نشکنم.

 

در میان حجره یا رب کیست غوغا می‌کند        شکوه زیر لب ز بی رحمی دنیا می‌کند

همسرش از فرط شادی و شعف کف می‌زند        زین عمل خود را به عالم خوار و رسوا می‌کند

 

شهادت غریبانه ی امام مسموم، جواد مظلوم-ع بر شما تسلیت باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 10:11  توسط مبارکه | 
با سرد شدن هوا و باز شدن مدارس، آنفلوآنزای نوع A (خوکی) در بین مردم و به خصوص دانش‏آموزان شیوع بیشتری پیدا کرده است.

بچه‏ها در برابر ابتلا به این بیماری بسیار آسیب‏پذیر هستند، بنابراین باید به خوبی از آنها مراقبت کرد تا دچار این بیماری نشوند و اگر مبتلا شدند، خیلی زود بهبود پیدا کنند.

توصیه هایی برای مراقبت:

کودک مبتلا به آنفلوآنزا

1- دمای بدن کودک را اندازه بگیرید.

با قرار دادن دماسنج در دهان کودک، اگر دمای بدن او بیشتر از 5/37 درجه سانتی‏گراد بود، نشان می‏دهد تب دارد و بدن او در حال مبارزه با یک عفونت است.

هر 4 تا 6 ساعت یک بار، دمای بدن او را اندازه بگیرید.

قرار دادن دماسنج در دهان یا مقعد کودک، میزان تب را دقیق‏تر نشان می دهد. قرار دادن دماسنج در زیر بغل و استفاده از نوارهای اندازه‏گیری تب، دقیق نیستند و دمای صحیح بدن را نشان نمی‏دهند.

با تجویز پزشک از داروهای پایین آورنده تب مثل شربت استامینوفن استفاده کنید. اگر دمای بدن کودک بیش از 5/39 تا 40 درجه شد، حتماً به پزشک مراجعه کنید.

 

2- آب و مایعات کافی به کودک بدهید. اگر کودک چیزی نمی‏خورد، به زور به او ندهید، ولی به آرامی او را تشویق کنید تا نوشیدنی‏هایی خنک، مثل آب، آب میوه ، نوشابه، شربت و ... بنوشد.

دقت کنید چند بار در روز کودک‏تان ادرار می‏کند. اگر کودک خیلی کم به دستشویی رفت، نشان می‏دهد بدنش دچار کم‏آبی است و باید به قدر کافی مایعات بنوشد.

 

3- مراقب رفتار و حالات او باشید. شما کودک خود را می‏شناسید، اگر خیلی بی‏حال بود یا درد زیادی داشت، نشان می‏دهد بیماری او شدید است.

شما می‏توانید بر اساس وضع سلامت عمومی و شخصی کودک‏تان، شدت بیماری را در او اندازه بگیرید. بعضی کودکان مدت بیماری‏شان طولانی است و بعضی کوتاه.

 

4- تا حد امکان شرایط راحتی و آرامش کودک خود را فراهم کنید.

اجازه دهید کودک‏تان تلویزیون ببینید یا کتاب بخواند. کودک شما هنگام بیماری، درد دارد، سرفه می‏کند و ممکن است دچار دل درد شدید نیز شود. این مشکلات، خوابیدن را برای او خیلی سخت می‏کند.

دستمال‏ کاغذی، پتو، شربت سرفه و سایر لوازم مورد نیاز کودک را در نزدیکی او قرار دهید.

 

5- برای بهبودی بیماری کودک‏تان عجله نکنید. به محض خوب شدن حال کودک‏تان، او را به مدرسه نفرستید. کودک حداقل 24 ساعت قبل از رفتن به مدرسه، نباید هیچ‏گونه تبی داشته باشد تا بچه‏های دیگر را نیز مریض نکند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 9:40  توسط مبارکه | 

سال های آخر، حالات استاد، غریب تر شد یك روز تمام شعرهایش و جزو ه ای را كه در شرح غزل های حافظ نوشته بود، آورد وسط حیاط و سوزاند.

وقتی درس می‌داد، كمی جلوتر از دیوار می‌نشست. تكیه نمی داد. تشكچه یا منبر هم نداشت. شاگردها حلقه می‌نشستند و او هم یك جایی بین آن ها می‌نشست و درس را شروع می‌كرد. عادت نداشت بین درس دادنش از ضرب المثل و شعر و حكایت استفاده كند. می‌گفت: مطلب برهانی را باید با استدلال تفهیم كرد.

اگر كسی سؤال  یا اشكالی داشت، خوب گوش می‌داد و صبر می‌كرد حرف او تمام شود، بعد صحبت می‌كرد. عصبانی نمی شد، حتی وقتی شاگردی كه در بحث جوش آورده بود، صدایش را بلند می‌كرد. كسی باورش نمی شد، اما سؤال هایی بود كه او می‌گفت: نمی دانم. یا بیشتر از این نمی دانم. چهارزانو می‌نشست و عبا می‌انداخت روی دوشش. یك پوستین هم داشت، از آن ها كه از پدربزرگ آدم ارث می‌رسد، و زمستانها آن را می‌پوشید.

تا جایی كه می‌توانست، با قلم نی می‌نوشت. می‌گفت: قلم آهنی از تأثیر مطلب كم می‌كند، چون بنای آهن بر جنگ و خونریزی است. و اَنْزَلْنا الحَدیدَ فیهِ بَأس شَدید.

یك روز یكی از آقایان علما كه آمده بود خانه، حاج آقا را ملامت كرد. گفت: چرا همه چیز را رها كرده‌اید، نشسته‌اید اینجا؟ محمدحسین سرش را بالا  آورد و او را نگاه كرد. شاید هم نكرد. به حال خودش نبود. گفت: من چهل سال با خانم زندگی كرده ام. امروز بهتر از روز اول بودند. همه چیز من، مال خانم است. دو هفته بعد، خانم فوت كرد. رماتیسم، تمام بدنش را گرفته بود. حاج آقا می‌گفت: من فكر نمی كردم مرگ خانم را ببینم، نبودن او را ببینم. و دوباره توی چشم هایش كه از زور بی خوابی قرمز بود، اشك جمع می‌شد.

با آن آرامش عجیب و چشم هایی كه همیشه پایین را نگاه می كردند و به هیچ كس خیره نمی شدند، انجیل ها، اوپانیشادها، سوتراها و لائوتسه را می خواند. گاهی تفسیر می كرد، گاهی ساكت بود. چیزی در او بود؛ در چشم هایش بود، در صدایش بود، در طرز گوش دادن و نشستن اش حتی بود، كه آدم را آرام می كرد و تن می دادی با رغبت به آن چه می گفت و آن چه نمی گفت

علامه طباطبایی

 

 

 

 

 

پسر ارشد، مهندسی می‌خواند. راه پدر را نرفته بود. محمدحسین دوست داشت او برود حوزه، لباس بپوشد. چند بار هم با او حرف زد، اما وقتی دید او نمی  خواهد، رها كرد. تندی یا زور در كارش نبود.

حالا پسر ارشد برای خودش كسی شده بود و چند سال بود كه از طرف دولت، او را فرستاده بودند انگلستان، درس بخواند.

زمستان پنجاه و شش، چهار سال بعد از فوت برادرش، محمدحسین هم مجبور شد برود آن جا برای معالجه. قلبش خوب بود، اما دستهایش مدام می‌لرزید. نمی توانست بخواند... خسته بود. گفتند سلسله اعصابش ضعیف شده. باید یك دكتر خوب، او را ببیند. دكتر خوب در لندن، او را دید. داروهایی برای سلسله اعصابش نوشت و وقتی چشمهایش را معاینه كرد، گفت پرده‌ای روی آنهاست كه باید جراحی كرد و برداشت، وگرنه دید او را از بین می‌برد.

قرار شد همان روزها و همانجا عملش كنند. مثل هر جراحی‌ای در هر جای دنیا، دكتر گفت او را بی‌هوش كنند. اما محمدحسین اجازه نمی‌داد او را بی هوش كنند و كسی نمی‌دانست چرا.

یك روز، یكی از دوستان قدیم كه آمده بود دیدنش، پرسید: آقا از اشعار حافظ، چیزی در نظر دارید؟ او نگاهش كرد. چشم‌هایش كه توی این صورت رنگ پریده، آبی تر شده بودند، برق زدند. خواند: صلاح كار كجا و من خراب كجا؟

بعد، سرش را توی بالِش فشار داد و چشم‌هایش را بست.

می‌گفت: من خودم هر چند دقیقه كه لازم باشد، چشمم را باز نگه می‌دارم، بدون پلك زدن. موضوع را به دكتر گفتند و او راضی نمی‌شد. بعد سعی كردند برایش توضیح بدهند كه این پیرمرد با آدم‌های دیگر فرق دارد. گفتند او حكیم است. دكتر این را كه شنید، لبخند زد. گفت: اگر فیلسوف است، بی‌هوشی لازم نیست.

می‌گویند سالهای بعد از این، حالات استاد، غریبتر شد. كمتر از همیشه حرف می‌زد، كمتر از همیشه غذا می‌خورد، بیشتر از همیشه راه می‌رفت و ساعتها بدون این كه خواب باشد، چشمهایش را روی هم می‌گذاشت. وضو می‌گرفت، رو به قبله می‌نشست و چشمهایش را می‌بست. یك روز هم تمام شعرهایش و جزوه‌ای را كه در شرح غزل های حافظ نوشته بود، آورد وسط حیاط و سوزاند. كسی جرأت نكرد بپرسد چرا. آنهایی كه نسخه ای، دست نویسی از اینها را پیش خودشان داشتند، سفت نگه داشتند و چیزی نگفتند. دلشان نمی‌آمد این چیزها بسوزد.

چند ماه بعد، وقتی بهار شد، محمدحسین به مشهد رفت و بیست و دو روز، آن جا ماند. آن جا حالش بهتر بود. دیگر نمی‌گفت: حالت خواب در چشمهایم پیداست. نمی‌گفت: چشم‌هام پر از خواب است، پر از خاك است. اما چند ماه بعد، دوباره حالش بد شد و در بیمارستانی در تهران بستری‌اش كردند. بعد هم او را به خانة خودش در قم آوردند. دوستها و شاگردهایش به دیدنش می‌آمدند و او ساكت بود. ساكت، با چشم هایی كه به گوشه‌ای از اتاق، خیره شده بود.

چند هفته كه گذشت، دوباره برش گرداندند تهران. دكترها چیز درست و معلومی نمی‌گفتند و او گاهی به هوش بود، گاهی نبود. یك روز، یكی از دوستان قدیم كه آمده بود دیدنش، پرسید: آقا از اشعار حافظ، چیزی در نظر دارید؟ او نگاهش كرد. چشم‌هایش كه توی این صورت رنگ پریده، آبی تر شده بودند، برق زدند. خواند: صلاح كار كجا و من خراب كجا؟ بعد، سرش را توی بالش فشار داد و چشم‌هایش را بست.

روحش شاد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 9:36  توسط مبارکه | 
 

Friends..... ..
They love you,
but they are not your lover
They care for you,
but they are not from your family
They are ready to share your pain,
but they are not in your blood relation.
They are........FRIENDS! !!!!
True friend...... .
Scolds like a DAD..
Cares like a MOM..
Teases like a SISTER..
Irritates like a BROTHER..
And finally loves U more than a LOVER.
Send 2 all ur good friends even me if I am 1 of them.
C how many u get back....



 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 7:49  توسط مبارکه | 

گاهاً احساس می­شود که بررسی علل و ریشه­های دین­گریزی و یا حتی دین­ستیزی امروزه در جامعه ما امری بیهوده است!!!!!

با نگاهی کلی به علل و عوامل دین گریزی می توان آنها را به دو دسته عوامل درونی و بیرونی تقسیم کرد.

عوامل درونی عواملی هستند که ریشه در خود انسان و تجربیات و باورهای او دارند. البته لازم به ذکر است جامعه نیز می تواند عاملی بر تشدید این علل باشد. از جمله این موارد می توان 1) جهل 2) خطا و گناه را نام برد.

عوامل بیرونی بیشتر شامل عواملی می شوند که ظهور و منشأ آن درخارج از شخص دین گریز قرار دارد و از این قرارند: 3) فقر 4) علل انعکاسی و تبلیغاتی 5) علمگرایی 6) تحریفات دین و ....

رفتارهاي مردم ممكن است در قبال دين در گونه‌هاي، دين‌گزيني، بي‌ديني، دين‌گريزي و دين‌ستيزي تحقق يابد.

دين‌گزيني: برخي موقع عرضة دين آن را با جان و دل قبول كرده و گوهر دين را در صدف وجود خويش مي‌پذيرند و تا پاي جان پاسدار دين گشته و گاه در دين‌داري حماسه‌هائي برتر از افسانه مي‌آفرينند اينان دين‌گزين‌هايند.

بي‌ديني: برخي از پذيرش دين سر باز زده ولي به ستيز با دين برنمي‌خيزند اين‌ها «بي‌دين» هستند.

دين‌ستيزي: عدّه‌اي در مقابل دين موضع خصمانه مي‌گيرند و به ستيز با دين در انواع مختلف آن دست مي‌زنند.

دين‌گريزي: گروهي كه مورد بحث ما هستند همين‌ها هستند كه بعد از پذيرش ظاهري يا قلبي دين كم‌كم دچار سير قهقرائي گشته و از دين خارج مي‌شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 7:48  توسط مبارکه | 
Note1.jpg
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 7:59  توسط مبارکه | 


 
Please

Be Extremely Careful
especially if using internet mail such as
Yahoo, Hotmail, AOL and so on.


This information arrived this morning direct from both Microsoft and Norton.

Please send it to everybody you know who has access to the Internet.

You may receive an apparently harmless email with a Power Point presentation

'Life is beautiful.'

If you receive it DO NOT OPEN THE FILE UNDER ANY CIRCUMSTANCES , and delete it immediately.

If you open this file, a message will appear on your screen saying: 'It is too late now, your life is no longer beautiful..'

Subsequently you will LOSE EVERYTHING IN YOUR PC and the person who sent it to you will gain access to your name, e-mail and password.

This is a new virus which started to circulate on Tuesday  afternoon.

AOL has already confirmed the severity, and the antivirus software's are not capable of destroying it.

The virus has been created by a hacker who calls himself 'life owner.'



PLEASE SEND A COPY OF THIS EMAIL TO ALL YOUR FRIENDS and ask them to PASS IT ON IMMEDIATELY


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 7:49  توسط مبارکه | 

همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر...

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.

با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند،

به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم...

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است.

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:

مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم،

زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ....

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم.

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.

خوشبختي، خودٍ همين جاده است...... پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم.

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.. هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.

 

حالا فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:

1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.

2.. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد..

 

نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.

 

روزهاي تشويق به پايان مي رسد!

نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!

برندگان به زودي فراموش مي شوند!

 

حالا به اين سؤالها پاسخ دهيد:

1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند، ....

آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند .

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است. و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

 

اجازه بدید كمكتون كنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 7:46  توسط مبارکه | 

حرم امام رضا علیه السلام

میلاد هشتمین آسمان امامت و ولایت بر همگان مبارک.

فضیلت زیارت امام رضا(علیه‎السلام) در وصف نمی‏گنجد و قلم از تحریر آن عاجز است و انسان‎های عادی را توان درک آن نیست. مشهد مقدس آن امام بزرگ محل نزول و صعود ملائک مقرب الهی است . در حدیثی از خود آن حضرت نقل شده که فرمودند: «ان بخراسان لبقعة یاتی علیها زمان تصیر مختلف الملائکة، فلا یزال فوج ینزل من السماء و فوج یصعد الی ان ینفخ فی الصور، فقیل له: یا ابن رسول الله و ایة بقعة هذه؟ قال: هی بارض طوس و هی والله روضة من ریاض الجنة(1)؛ همانا در خراسان مکانی است که در آینده محل رفت و آمد فرشتگان خواهد شد. پیوسته گروهی از ملائک از آسمان به این مکان فرود می‏آیند و گروهی از آنجا به آسمان صعود می‏کنند تا زمانی که در صور دمیده شود. به ایشان عرض شد: ای فرزند رسول خدا! این چه مکانی است؟ ایشان فرمودند: این مکان در سرزمین طوس واقع شده و به خدا قسم! باغی از باغ‎های بهشت است.»

مصاف عالم امکان ز ملک تا ملکوت                          که از ملوک و ملک پاسبان و دربان داشت

همین عظمت و بزرگی، زیارت آن مرقد شریف را دارای آثار و برکاتی کرده که در ادامه قطره‏ای از آن اقیانوس فضائل را ذکر می‏کنیم و جان خسته از فراقمان را طراوت می‏بخشیم:

1. مهم‏ترین فضیلت زیارت آن امام همام(علیه‎السلام) انس و همنشینی با آن امام است . چه ندارد آن که رضا دارد و چه دارد آن که از رضا محروم است .

شنیده‏ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت                      فراق یار نه آن می‏کند که بتوان گفت

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر                             کنایتیست که از روزگار هجران گفت

2. از آنجا که علی بن موسی الرضا(علیه‎السلام) مظهر کرامت و بزرگی است، هر کس که به زیارت ایشان برود، در دنیای پس از مرگ که دیار فقر و نیاز است، با کمال لطف و مهربانی به دیدار او خواهد آمد. ابن اسحاق نهاوندی نقل می‏کند که امام رضا(علیه‎السلام) فرمود: «من زارنی علی بعد داری اتیته یوم القیامة فی ثلاث مواطن حتی اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الکتب یمینا و شمالا، و عند الصراط، و عند المیزان(2)؛ کسی که با وجود دوری مرقدم مرا زیارت کند، روز قیامت در سه مکان به دیدارش می‏روم تا او را از سختی آن روز نجات دهم؛ در آن زمان که نامه‏های اعمال خوب و بد گشوده می‏شود، و هنگام عبور از پل صراط، و هنگام سنجیدن اعمال .»

کسی که با وجود دوری مرقدم مرا زیارت کند، روز قیامت در سه مکان به دیدارش می‏روم تا او را از سختی آن روز نجات دهم؛ در آن زمان که نامه‏های اعمال خوب و بد گشوده می‏شود، و هنگام عبور از پل صراط، و هنگام سنجیدن اعمال .»

3. از فضائل دیگر این است که ثواب و اجر و پاداش زیارت آن حضرت با زیارت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) برابر شده است. امام موسی بن جعفر(علیهماالسلام) فرمودند:

«ان ابنی علیا مقتول بالسم ظلما مدفون الی جنب هارون بطوس من زاره کمن زار رسول الله صلی الله علیه و آله(3)؛ همانا پسرم، علی، با ظلم و جور به واسطه سم کشته می‏شود و در کنار هارون در طوس دفن خواهد شد. هر کس او را زیارت کند، مانند کسی است که پیامبر را زیارت کرده است.»

4. زیارت قبر و مزار شریف آن حضرت برابر با ثواب هزار حج و هزار عمره است. امام رضا(علیه‎السلام) می‏فرماید: «فمن زارنی فی تلک البقعة کان کمن زار رسول الله صلی الله علیه و آله و کتب الله له ثواب الف حجة مبرورة و الف عمرة مقبولة(4)؛ هر کس که مرا در آن مکان زیارت کند، مانند کسی است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را زیارت کرده است و خداوند ثواب هزار حج و هزار عمره مقبول را برایش می‏نویسد.»

امام موسی بن جعفر(علیهماالسلام) فرمودند:

«همانا پسرم، علی، با ظلم و جور به واسطه سم کشته می‏شود و در کنار هارون در طوس دفن خواهد شد. هر کس او را زیارت کند، مانند کسی است که پیامبر را زیارت کرده است.»

5. ثواب جهاد و شهادت در راه خدا در جمله فضائل زیارت بارگاه رضوی است. روزی امام رضا (علیه‎السلام) که در سنین نوجوانی بودند از کنار پدرشان گذشتند، امام هفتم فرمودند: این فرزندم در سرزمین غربت از دنیا می‏رود. «فمن زاره مسلما لامره عارفا بحقه کان عندالله عزوجل کشهداء بدر(6) ؛ کسی که او را زیارت کند در حالی که تسلیم به امر او بوده و معرفت ‏به حق او داشته باشد، نزد خداوند، مانند شهدای بدر خواهد بود .»

6. از دیگر آثار مهم زیارت آن حضرت راه یافتن به حریم مغفرت الهی و رهایی از آتش دوزخ و وارد شدن در بهشت موعود الهی است. حمدان نقل می‏کند که بر امام جواد(علیه‎السلام) وارد شدم و عرض کردم: «کسی که پدرت را در طوس زیارت کند چه برایش قرار داده شده است؟ ایشان فرمودند: «من زار قبر ابی بطوس غفر الله له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر؛ هر کس پدرم را در طوس زیارت کند، گناهان گذشته و آینده‏اش بخشیده می‏شود .»

یا ثامن الحجج مدد 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 7:55  توسط مبارکه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من مبارکه 24 سال دارم و متولد بابل هستم دوره کارشناسی را در دانشگاه مازندران رشته فیزیک و در حال حاضر در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه سمنان هستم هدفم از این نامگذاری ورودم به ستاد حضرت معصومه(س) بود امیدوارم با نظرات خود مارا در بهبود وبلاگ یاری کنید.
با تشکر

پیوندهای روزانه
سمساری
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
به تماشا سوگند
رسم زمانه
پاتوق
یادداشتهای فیزیکی
حرفهای دل فیزیکی
دانشگاه سمنان
تبیان
بایدهای مدیریت
دوستت دارم
physic homework
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM