![]() |
![]() |
|
|
2 ماه برنامهریزی برای این تجمع انجام شده بود. ده ها پوستر و شعار، تبلیغات گسترده ماهوارهای، دیوارنویسی تشکیلاتی بخشی از تلاش سبزها برای به خیابان کشیدن مردم بود.
به طور کلی شعارها بر روی "ماندن در خیابان تا تحقق خواستهها" و "اولین تجمع هدفمند" تمرکز داشتند. یک هفته پیش از این تجمع، "محسن س." که خط دهی آشوب ها را در تلویزیون صدای آمریکا به عهده دارد مدعی شد از آنجایی که ادعای تقلب در انتخابات "جرم بزرگ" خوانده شده، 13 آبان حضور سبزها میلیونی خواهد بود، چون سبزها می دانند اگر حضور پیدا نکنند سران اصلاح طلب دستگیر خواهند شد. با همین تفکر سبزها تمام توان خود را برای کشاندن جمعیت به خیابان به کار بردند. این بار هم بنا بود مانند روز قدس کیلومترها دورتر از تجمع اصلی مردم جمع شوند تا صدایشان در میان امواج مردم گم نشود. تجمعشان در ظاهر اعتراض به تقلبی بود که هیچگاه ثابت نشد و این تجمعات برای انحراف موضوع اصلی مسائل بعد از انتخابات، یعنی ادعای "تقلب 11 میلیونی" است. زیرا در صورتی که این جریانات فروکش کند و این برخوردهای احساسی و هیجانی خاتمه یابد، در فضایی منطقی و معقول هواداران حوادث را متوجه رهبران این جنبش می دانند که با ادعایی کذب تمام ظرفیتها و توان این جنبش را نابود کردند. همانطور که دیدیم، با فروکش کردن آشوبها و جوسازیها طی این مدت، ریزش شدیدی در پایگاه این جریان بوجود آمد.
به سمت هفت تیر حرکت کردم. پس از نیم ساعت پیادهروی از خیابان خردمند وارد کریمخان شدم. در خیابان های اطراف هم خبری نبود. کم کم فکر کردم من اشتباه می کنم و تجمع سبزها برای روز دیگری بوده است! اما با ورود به کریمخان و مشاهده جمعیت چند ده نفری آنها و شعارهای "مرگ بر روسیه" فهمیدم که درست آمده ام و تجمع هدفمند سبزها امروز بوده است. سعی می کردند شعارهایی انحرافی بدهند، ولی صدایشان در میان مرگ بر آمریکای مردم گم بود.
گاهی از گوشهای شعار "مرگ بر روسیه" شنیده میشد که در مقابل مردم این کلام از امام را نشان می دادند: و بعد از تجمع ...
** موسوی شهامت حضور نداشت
سایت اصلی ساماندهی آشوب ها با نام "موج آزادی" که همیشه جمعیت هزار نفری را هم میلیونی می دید، این بار تیتر اصلیش این بود: به همهی «دوستان نا امیدم»!
شاید بپرسید آیا در کل کشور همین دو هزار نفر با دولت مخالفند؟ قطعا نه، ولی اکثریت 40 میلیونی مردم با پذیرش نظر اکثریت و احترام به مردمسالاری و فارغ از آشوب و هرج و مرج، رئیس جمهور منتخب مردم را رئیس جمهور خود می دانند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 10:11 توسط مبارکه |
|
|
ای شیعه بزن ناله و فریاد امشب از غربت آن غریب کن یاد امشب مسموم شد از زهر، جواد بن رضا در حجره در بسته بغداد امشب
امام جواد علیهالسلام: تا هنگامی که سپاسگذاری بندگان ادامه دارد نعمتهای خداوند قطع نمیشود. شهادت مظهر جود و سخا و علم و معرفت، تسلیت و تعزیت.
ابن الرضا به حجره غریبانه جان سپرد او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل از روی شوق در ره جانانه جان سپرد
نفرین بر آن محرم نامحرم که زهر جفا را نه در جام تو که در کام ما ریختآه! ای خورشید عشق ای مولای جوان من چه زود غروب کردی!
گشته عالم، غرق ماتم در عزای جواد الائمه کرده زهرا ناله برپا در عزای جواد الائمه شد ز بیداد، شهر بغداد کربلای جواد الائمه
شهادت مظلومانه جوانترین شمع هدایت و نهمین بحر کرامت، تسلیت و تعزیت.
امام محمد تقی علیهالسلام: بدان که از دید خداوند پنهان نیستی پس بنگر که چگونه هستی! یا جواد الائمه چون بخود نگریستم جز بی حیائی و بی شرمی در برابر ارباب خودم ندیدم امشب دعایم کن تا دیگر باگناهانم دل فرزندت مهدی را نشکنم.
در میان حجره یا رب کیست غوغا میکند شکوه زیر لب ز بی رحمی دنیا میکند همسرش از فرط شادی و شعف کف میزند زین عمل خود را به عالم خوار و رسوا میکند
شهادت غریبانه ی امام مسموم، جواد مظلوم-ع بر شما تسلیت باد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 10:11 توسط مبارکه |
|
|
با سرد شدن هوا و باز شدن مدارس، آنفلوآنزای نوع A (خوکی) در بین مردم و به خصوص دانشآموزان شیوع بیشتری پیدا کرده است.
بچهها در برابر ابتلا به این بیماری بسیار آسیبپذیر هستند، بنابراین باید به خوبی از آنها مراقبت کرد تا دچار این بیماری نشوند و اگر مبتلا شدند، خیلی زود بهبود پیدا کنند. توصیه هایی برای مراقبت: ![]() 1- دمای بدن کودک را اندازه بگیرید. با قرار دادن دماسنج در دهان کودک، اگر دمای بدن او بیشتر از 5/37 درجه سانتیگراد بود، نشان میدهد تب دارد و بدن او در حال مبارزه با یک عفونت است. هر 4 تا 6 ساعت یک بار، دمای بدن او را اندازه بگیرید. قرار دادن دماسنج در دهان یا مقعد کودک، میزان تب را دقیقتر نشان می دهد. قرار دادن دماسنج در زیر بغل و استفاده از نوارهای اندازهگیری تب، دقیق نیستند و دمای صحیح بدن را نشان نمیدهند. با تجویز پزشک از داروهای پایین آورنده تب مثل شربت استامینوفن استفاده کنید. اگر دمای بدن کودک بیش از 5/39 تا 40 درجه شد، حتماً به پزشک مراجعه کنید.
2- آب و مایعات کافی به کودک بدهید. اگر کودک چیزی نمیخورد، به زور به او ندهید، ولی به آرامی او را تشویق کنید تا نوشیدنیهایی خنک، مثل آب، آب میوه ، نوشابه، شربت و ... بنوشد. دقت کنید چند بار در روز کودکتان ادرار میکند. اگر کودک خیلی کم به دستشویی رفت، نشان میدهد بدنش دچار کمآبی است و باید به قدر کافی مایعات بنوشد.
3- مراقب رفتار و حالات او باشید. شما کودک خود را میشناسید، اگر خیلی بیحال بود یا درد زیادی داشت، نشان میدهد بیماری او شدید است. شما میتوانید بر اساس وضع سلامت عمومی و شخصی کودکتان، شدت بیماری را در او اندازه بگیرید. بعضی کودکان مدت بیماریشان طولانی است و بعضی کوتاه.
4- تا حد امکان شرایط راحتی و آرامش کودک خود را فراهم کنید. اجازه دهید کودکتان تلویزیون ببینید یا کتاب بخواند. کودک شما هنگام بیماری، درد دارد، سرفه میکند و ممکن است دچار دل درد شدید نیز شود. این مشکلات، خوابیدن را برای او خیلی سخت میکند. دستمال کاغذی، پتو، شربت سرفه و سایر لوازم مورد نیاز کودک را در نزدیکی او قرار دهید.
5- برای بهبودی بیماری کودکتان عجله نکنید. به محض خوب شدن حال کودکتان، او را به مدرسه نفرستید. کودک حداقل 24 ساعت قبل از رفتن به مدرسه، نباید هیچگونه تبی داشته باشد تا بچههای دیگر را نیز مریض نکند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 9:40 توسط مبارکه |
|
|
سال های آخر، حالات استاد، غریب تر شد یك روز تمام شعرهایش و جزو ه ای را كه در شرح غزل های حافظ نوشته بود، آورد وسط حیاط و سوزاند. وقتی درس میداد، كمی جلوتر از دیوار مینشست. تكیه نمی داد. تشكچه یا منبر هم نداشت. شاگردها حلقه مینشستند و او هم یك جایی بین آن ها مینشست و درس را شروع میكرد. عادت نداشت بین درس دادنش از ضرب المثل و شعر و حكایت استفاده كند. میگفت: مطلب برهانی را باید با استدلال تفهیم كرد. اگر كسی سؤال یا اشكالی داشت، خوب گوش میداد و صبر میكرد حرف او تمام شود، بعد صحبت میكرد. عصبانی نمی شد، حتی وقتی شاگردی كه در بحث جوش آورده بود، صدایش را بلند میكرد. كسی باورش نمی شد، اما سؤال هایی بود كه او میگفت: نمی دانم. یا بیشتر از این نمی دانم. چهارزانو مینشست و عبا میانداخت روی دوشش. یك پوستین هم داشت، از آن ها كه از پدربزرگ آدم ارث میرسد، و زمستانها آن را میپوشید. تا جایی كه میتوانست، با قلم نی مینوشت. میگفت: قلم آهنی از تأثیر مطلب كم میكند، چون بنای آهن بر جنگ و خونریزی است. و اَنْزَلْنا الحَدیدَ فیهِ بَأس شَدید. یك روز یكی از آقایان علما كه آمده بود خانه، حاج آقا را ملامت كرد. گفت: چرا همه چیز را رها كردهاید، نشستهاید اینجا؟ محمدحسین سرش را بالا آورد و او را نگاه كرد. شاید هم نكرد. به حال خودش نبود. گفت: من چهل سال با خانم زندگی كرده ام. امروز بهتر از روز اول بودند. همه چیز من، مال خانم است. دو هفته بعد، خانم فوت كرد. رماتیسم، تمام بدنش را گرفته بود. حاج آقا میگفت: من فكر نمی كردم مرگ خانم را ببینم، نبودن او را ببینم. و دوباره توی چشم هایش كه از زور بی خوابی قرمز بود، اشك جمع میشد. با آن آرامش عجیب و چشم هایی كه همیشه پایین را نگاه می كردند و به هیچ كس خیره نمی شدند، انجیل ها، اوپانیشادها، سوتراها و لائوتسه را می خواند. گاهی تفسیر می كرد، گاهی ساكت بود. چیزی در او بود؛ در چشم هایش بود، در صدایش بود، در طرز گوش دادن و نشستن اش حتی بود، كه آدم را آرام می كرد و تن می دادی با رغبت به آن چه می گفت و آن چه نمی گفت
پسر ارشد، مهندسی میخواند. راه پدر را نرفته بود. محمدحسین دوست داشت او برود حوزه، لباس بپوشد. چند بار هم با او حرف زد، اما وقتی دید او نمی خواهد، رها كرد. تندی یا زور در كارش نبود. حالا پسر ارشد برای خودش كسی شده بود و چند سال بود كه از طرف دولت، او را فرستاده بودند انگلستان، درس بخواند. زمستان پنجاه و شش، چهار سال بعد از فوت برادرش، محمدحسین هم مجبور شد برود آن جا برای معالجه. قلبش خوب بود، اما دستهایش مدام میلرزید. نمی توانست بخواند... خسته بود. گفتند سلسله اعصابش ضعیف شده. باید یك دكتر خوب، او را ببیند. دكتر خوب در لندن، او را دید. داروهایی برای سلسله اعصابش نوشت و وقتی چشمهایش را معاینه كرد، گفت پردهای روی آنهاست كه باید جراحی كرد و برداشت، وگرنه دید او را از بین میبرد. قرار شد همان روزها و همانجا عملش كنند. مثل هر جراحیای در هر جای دنیا، دكتر گفت او را بیهوش كنند. اما محمدحسین اجازه نمیداد او را بی هوش كنند و كسی نمیدانست چرا. یك روز، یكی از دوستان قدیم كه آمده بود دیدنش، پرسید: آقا از اشعار حافظ، چیزی در نظر دارید؟ او نگاهش كرد. چشمهایش كه توی این صورت رنگ پریده، آبی تر شده بودند، برق زدند. خواند: صلاح كار كجا و من خراب كجا؟ بعد، سرش را توی بالِش فشار داد و چشمهایش را بست. میگفت: من خودم هر چند دقیقه كه لازم باشد، چشمم را باز نگه میدارم، بدون پلك زدن. موضوع را به دكتر گفتند و او راضی نمیشد. بعد سعی كردند برایش توضیح بدهند كه این پیرمرد با آدمهای دیگر فرق دارد. گفتند او حكیم است. دكتر این را كه شنید، لبخند زد. گفت: اگر فیلسوف است، بیهوشی لازم نیست. میگویند سالهای بعد از این، حالات استاد، غریبتر شد. كمتر از همیشه حرف میزد، كمتر از همیشه غذا میخورد، بیشتر از همیشه راه میرفت و ساعتها بدون این كه خواب باشد، چشمهایش را روی هم میگذاشت. وضو میگرفت، رو به قبله مینشست و چشمهایش را میبست. یك روز هم تمام شعرهایش و جزوهای را كه در شرح غزل های حافظ نوشته بود، آورد وسط حیاط و سوزاند. كسی جرأت نكرد بپرسد چرا. آنهایی كه نسخه ای، دست نویسی از اینها را پیش خودشان داشتند، سفت نگه داشتند و چیزی نگفتند. دلشان نمیآمد این چیزها بسوزد. چند ماه بعد، وقتی بهار شد، محمدحسین به مشهد رفت و بیست و دو روز، آن جا ماند. آن جا حالش بهتر بود. دیگر نمیگفت: حالت خواب در چشمهایم پیداست. نمیگفت: چشمهام پر از خواب است، پر از خاك است. اما چند ماه بعد، دوباره حالش بد شد و در بیمارستانی در تهران بستریاش كردند. بعد هم او را به خانة خودش در قم آوردند. دوستها و شاگردهایش به دیدنش میآمدند و او ساكت بود. ساكت، با چشم هایی كه به گوشهای از اتاق، خیره شده بود. چند هفته كه گذشت، دوباره برش گرداندند تهران. دكترها چیز درست و معلومی نمیگفتند و او گاهی به هوش بود، گاهی نبود. یك روز، یكی از دوستان قدیم كه آمده بود دیدنش، پرسید: آقا از اشعار حافظ، چیزی در نظر دارید؟ او نگاهش كرد. چشمهایش كه توی این صورت رنگ پریده، آبی تر شده بودند، برق زدند. خواند: صلاح كار كجا و من خراب كجا؟ بعد، سرش را توی بالش فشار داد و چشمهایش را بست. روحش شاد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 9:36 توسط مبارکه |
|
|
گاهاً احساس میشود که بررسی علل و ریشههای دینگریزی و یا حتی دینستیزی امروزه در جامعه ما امری بیهوده است!!!!! با نگاهی کلی به علل و عوامل دین گریزی می توان آنها را به دو دسته عوامل درونی و بیرونی تقسیم کرد. عوامل درونی عواملی هستند که ریشه در خود انسان و تجربیات و باورهای او دارند. البته لازم به ذکر است جامعه نیز می تواند عاملی بر تشدید این علل باشد. از جمله این موارد می توان 1) جهل 2) خطا و گناه را نام برد. عوامل بیرونی بیشتر شامل عواملی می شوند که ظهور و منشأ آن درخارج از شخص دین گریز قرار دارد و از این قرارند: 3) فقر 4) علل انعکاسی و تبلیغاتی 5) علمگرایی 6) تحریفات دین و .... رفتارهاي مردم ممكن است در قبال دين در گونههاي، دينگزيني، بيديني، دينگريزي و دينستيزي تحقق يابد. دينگزيني: برخي موقع عرضة دين آن را با جان و دل قبول كرده و گوهر دين را در صدف وجود خويش ميپذيرند و تا پاي جان پاسدار دين گشته و گاه در دينداري حماسههائي برتر از افسانه ميآفرينند اينان دينگزينهايند. بيديني: برخي از پذيرش دين سر باز زده ولي به ستيز با دين برنميخيزند اينها «بيدين» هستند. دينستيزي: عدّهاي در مقابل دين موضع خصمانه ميگيرند و به ستيز با دين در انواع مختلف آن دست ميزنند. دينگريزي: گروهي كه مورد بحث ما هستند همينها هستند كه بعد از پذيرش ظاهري يا قلبي دين كمكم دچار سير قهقرائي گشته و از دين خارج ميشوند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 7:48 توسط مبارکه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 7:59 توسط مبارکه |
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 7:49 توسط مبارکه |
|
|
همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچههاي بعدي زندگي بهتر... ولي وقتي ميبينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم. بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند. فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد. با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه : همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند، به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم... حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد. اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است. بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم. خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند: مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم، زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهيهايي كه بايد پرداخت كنيم و .... بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود! بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع ميشناسيم. اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جادهاي بسوي خوشبختي وجود ندارد. خوشبختي، خودٍ همين جاده است...... پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم. براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم: در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و... خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.. هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد. زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.
حالا فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد: 1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد. 2.. برندههاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد. 3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟ 4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد..
نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟ نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.
روزهاي تشويق به پايان مي رسد! نشانهاي افتخار خاك مي گيرند! برندگان به زودي فراموش مي شوند!
حالا به اين سؤالها پاسخ دهيد: 1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بودهاند ، بگوييد. 2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد. 3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيدهاند، به ياد بياوريد. 4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟ افرادي كه به زندگي شما معني بخشيدهاند، ارتباطي با "ترينها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبردهاند، .... آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند . كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است. و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟
اجازه بدید كمكتون كنم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 7:46 توسط مبارکه |
|
|
میلاد هشتمین آسمان امامت و ولایت بر همگان مبارک. فضیلت زیارت امام رضا(علیهالسلام) در وصف نمیگنجد و قلم از تحریر آن عاجز است و انسانهای عادی را توان درک آن نیست. مشهد مقدس آن امام بزرگ محل نزول و صعود ملائک مقرب الهی است . در حدیثی از خود آن حضرت نقل شده که فرمودند: «ان بخراسان لبقعة یاتی علیها زمان تصیر مختلف الملائکة، فلا یزال فوج ینزل من السماء و فوج یصعد الی ان ینفخ فی الصور، فقیل له: یا ابن رسول الله و ایة بقعة هذه؟ قال: هی بارض طوس و هی والله روضة من ریاض الجنة(1)؛ همانا در خراسان مکانی است که در آینده محل رفت و آمد فرشتگان خواهد شد. پیوسته گروهی از ملائک از آسمان به این مکان فرود میآیند و گروهی از آنجا به آسمان صعود میکنند تا زمانی که در صور دمیده شود. به ایشان عرض شد: ای فرزند رسول خدا! این چه مکانی است؟ ایشان فرمودند: این مکان در سرزمین طوس واقع شده و به خدا قسم! باغی از باغهای بهشت است.» مصاف عالم امکان ز ملک تا ملکوت که از ملوک و ملک پاسبان و دربان داشت همین عظمت و بزرگی، زیارت آن مرقد شریف را دارای آثار و برکاتی کرده که در ادامه قطرهای از آن اقیانوس فضائل را ذکر میکنیم و جان خسته از فراقمان را طراوت میبخشیم: 1. مهمترین فضیلت زیارت آن امام همام(علیهالسلام) انس و همنشینی با آن امام است . چه ندارد آن که رضا دارد و چه دارد آن که از رضا محروم است . شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر کنایتیست که از روزگار هجران گفت 2. از آنجا که علی بن موسی الرضا(علیهالسلام) مظهر کرامت و بزرگی است، هر کس که به زیارت ایشان برود، در دنیای پس از مرگ که دیار فقر و نیاز است، با کمال لطف و مهربانی به دیدار او خواهد آمد. ابن اسحاق نهاوندی نقل میکند که امام رضا(علیهالسلام) فرمود: «من زارنی علی بعد داری اتیته یوم القیامة فی ثلاث مواطن حتی اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الکتب یمینا و شمالا، و عند الصراط، و عند المیزان(2)؛ کسی که با وجود دوری مرقدم مرا زیارت کند، روز قیامت در سه مکان به دیدارش میروم تا او را از سختی آن روز نجات دهم؛ در آن زمان که نامههای اعمال خوب و بد گشوده میشود، و هنگام عبور از پل صراط، و هنگام سنجیدن اعمال .» کسی که با وجود دوری مرقدم مرا زیارت کند، روز قیامت در سه مکان به دیدارش میروم تا او را از سختی آن روز نجات دهم؛ در آن زمان که نامههای اعمال خوب و بد گشوده میشود، و هنگام عبور از پل صراط، و هنگام سنجیدن اعمال .» 3. از فضائل دیگر این است که ثواب و اجر و پاداش زیارت آن حضرت با زیارت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) برابر شده است. امام موسی بن جعفر(علیهماالسلام) فرمودند: «ان ابنی علیا مقتول بالسم ظلما مدفون الی جنب هارون بطوس من زاره کمن زار رسول الله صلی الله علیه و آله(3)؛ همانا پسرم، علی، با ظلم و جور به واسطه سم کشته میشود و در کنار هارون در طوس دفن خواهد شد. هر کس او را زیارت کند، مانند کسی است که پیامبر را زیارت کرده است.» 4. زیارت قبر و مزار شریف آن حضرت برابر با ثواب هزار حج و هزار عمره است. امام رضا(علیهالسلام) میفرماید: «فمن زارنی فی تلک البقعة کان کمن زار رسول الله صلی الله علیه و آله و کتب الله له ثواب الف حجة مبرورة و الف عمرة مقبولة(4)؛ هر کس که مرا در آن مکان زیارت کند، مانند کسی است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را زیارت کرده است و خداوند ثواب هزار حج و هزار عمره مقبول را برایش مینویسد.» امام موسی بن جعفر(علیهماالسلام) فرمودند: «همانا پسرم، علی، با ظلم و جور به واسطه سم کشته میشود و در کنار هارون در طوس دفن خواهد شد. هر کس او را زیارت کند، مانند کسی است که پیامبر را زیارت کرده است.» 5. ثواب جهاد و شهادت در راه خدا در جمله فضائل زیارت بارگاه رضوی است. روزی امام رضا (علیهالسلام) که در سنین نوجوانی بودند از کنار پدرشان گذشتند، امام هفتم فرمودند: این فرزندم در سرزمین غربت از دنیا میرود. «فمن زاره مسلما لامره عارفا بحقه کان عندالله عزوجل کشهداء بدر(6) ؛ کسی که او را زیارت کند در حالی که تسلیم به امر او بوده و معرفت به حق او داشته باشد، نزد خداوند، مانند شهدای بدر خواهد بود .» 6. از دیگر آثار مهم زیارت آن حضرت راه یافتن به حریم مغفرت الهی و رهایی از آتش دوزخ و وارد شدن در بهشت موعود الهی است. حمدان نقل میکند که بر امام جواد(علیهالسلام) وارد شدم و عرض کردم: «کسی که پدرت را در طوس زیارت کند چه برایش قرار داده شده است؟ ایشان فرمودند: «من زار قبر ابی بطوس غفر الله له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر؛ هر کس پدرم را در طوس زیارت کند، گناهان گذشته و آیندهاش بخشیده میشود .» یا ثامن الحجج مدد |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت 7:55 توسط مبارکه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من مبارکه 24 سال دارم و متولد بابل هستم دوره کارشناسی را در دانشگاه مازندران رشته فیزیک و در حال حاضر در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه سمنان هستم هدفم از این نامگذاری ورودم به ستاد حضرت معصومه(س) بود امیدوارم با نظرات خود مارا در بهبود وبلاگ یاری کنید.
با تشکر |
| پیوندهای روزانه |
|
سمساری آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
به تماشا سوگند رسم زمانه پاتوق یادداشتهای فیزیکی حرفهای دل فیزیکی دانشگاه سمنان تبیان بایدهای مدیریت دوستت دارم physic homework |
|
RSS
|